حكيم زجاجى

1326

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

اگر من شكسته شوم وقت كار * درستى نيابى تو از كارزار قوىدل شود پادشاه فرنگ * ببرد ز دين بهى بوى و رنگ بگيرند « 1 » آن كافران « 2 » روم و شام * رسد دشمن دين و دولت به كام پس از مرگ بخش تو نفرين بود * جواز تو ننگ « 3 » دل و دين بود خدا از تو پرسد به روز شمار * چه گويى جوابش بر من بيار ور آيد ز من بر تو شاها شكست * تو نتوانى آن را دگرباره بست ز گرج و ز سوهان [ بتابند ] تيز * كشيده همه تيغ كين از ستيز برآرند از اسلاميان دود و گرد * كه خواهد بگو چارهء كار كرد شود جمله آران و ارمن خراب * به دوزخ مرا باشد آن دم جواب به دوزخ بماند روانم مقيم * شود روح محروم از آب بيم ( ؟ ) تو رو [ رزم ] با شاه ابخاز كن « 4 » * در جنگ با گرجيان باز كن من اينك شدم تا ديار فرنگ * نمانم از آن مشركان بوى و رنگ مسلمان‌كشى نيست آيين من * روا نيست اين رسم در دين من بريدن سر كفر كار من است * در اين راه دارنده يار من است مپندار شاها كه ترسيده‌ام * چو با تو سپاه گران ديده‌ام سپاهى است با من كه هنگام كار * يكى ز آن نينديشد از ده هزار ز شمشير تيز دليران شام * شود صبح بر بدسگالان چو شام مرا اندر اين رزم ترس از خداست * وگر نى ، ز خيل شما غم كه‌راست تو را و مرا نيكويى پيشه باد * ز رفتن دل ما پرانديشه باد چو ، بر نامه بنهاد خاتم امير * روان گشت عيسى به كردار تير بر پهلوان برد نامه بداد * دبيرى بفرمود كآمد چو باد چو آن نامه برخواند نزد امير * شد از اشك ، چشم و برش آبگير بباريد از ديده درّ خوشاب * فرستاده را گفت اندر جواب كه گفتار او نيست الاك ، راست * بدين راستى قول صدقش گواست همىگفت من سر نپيچم ز داد * فرستاده را زود « 5 » تشريف داد

--> ( 1 ) بكردند ( 2 ) كامران ( 3 ) ننكست ( 4 ) كر ( 5 ) ره زرد